محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6615
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پاكيزه كنند . گويند : زنگيانى كه با خبيث اقامت مىداشته بودند و همراهى او را برگزيده بودند پياپى آمدند . در آن روز نزديك به هزار كس از آنها آمدند . موفق چنان ديد كه امانشان دهد كه فزونى و شجاعتشان را ديده بود و بيم داشت كسانى از آنها بمانند كه مايهء زحمت اسلام و مسلمانان شوند . كسانى از سرداران و مردان زنگى كه بقيه روز يكشنبه ( 661 و دوشنبه آمدند نزديك پنجهزار كس بودند . در نبرد ، بسيار كس از آنها كشته و غرقه و اسير شده بود كه شمارشان دانسته نيست . نزديك به هزار زنگى از آنها جدا شدند و سوى دشت رفتند و بيشترشان از تشنگى مردند و آنها كه سالم ماندند بدست بدويان افتادند كه آنها را به بردگى گرفتند . موفق خبر يافت كه مهلبى و انكلاى با پيروان خويش كه سرداران معتبر و بزرگمردان زنگى بودند ، به جاى خويش ماندهاند ، غلامان دلير خويش را به طلبشان فرستاد و دستورشان داد كه با آنها سختگيرى كنند و چون به يقين بدانستند كه مفرى ندارند تسليم شدند و موفق به آنها و همراهانشان دست يافت و هيچكس از آنها نماند . اينان همانند گروهى بودند كه از پس كشته شدن فاجر با امان به نزد موفق آمده بودند . موفق دستور داد تا مهلبى و انكلاى را به بند كنند و بدارند كه چنين كردند . يكى از كسانى كه به روز شنبه از اردوگاه خبيث گريخته بود و به امانخواهى نيامده بود قرطاس بود همان كس كه تير به موفق انداخته بود . قرطاس به گريز به رامهرمز رسيد و يكى كه وى را در اردوگاه خبيث ديده بود او را بشناخت و عامل شهر را به دو رهنمون شد كه وى را بگرفت و در بند فرستاد ابو العباس از پدر خويش خواست كه كشتن قرطاس را به دو واگذارد كه وى را به ابو العباس داد كه او را بكشت . در اين سال درمويه زنگى از ابو احمد امان خواست . اين درمويه ، چنان كه